
1- این واقعه هولناك در فاصله زمانی بعد از ظهور حضرت مسیح (ع) و قبل از بعثت پیامبر اسلام (ص) در یمن اتفاق افتاده است:
«ذونواس» پادشاه یهودی یمن در جایگاه مخصوصی كه برای او تدارك دیده اند، نشسته است و خاخام های یهود، اطراف او به احترام ایستاده اند، مقابل جایگاه گودال های خندق مانند و عمیقی در زمین حفر شده و آتش سوزان و پرحجمی كه در گودال برافروخته اند تا چند متر بالاتر از سطح زمین زبانه می كشد. آن سوی میدان، جمع انبوهی از مردان، زنان و كودكان در حالی كه غل و زنجیر بر دست و پا و گردن آنها زده اند در محاصره سربازان و صاحب منصبان مسلح سپاه ذونواس به زانو نشسته اند. شیون زنان، ناله دردناك مردان و گریه سوزناك كودكان فضا را آكنده است. خاخام بزرگ یهود با اشاره «ذونواس» فرمان او را برای آخرین بار و با صدای بلند به اسرا كه جمع انبوهی از مردان و زنان و كودكان یمنی هستند، ابلاغ می كند... زمان واقعه قبل از ظهور اسلام است، مردم یمن آن روزگار از سال ها قبل به دین مسیح گرویده اند و اكنون «ذونواس» پادشاه یمن كه چندی است به آئین یهود درآمده، فرمان هولناك خود را از زبان خاخام بزرگ دربار خویش اعلام می كند؛... اسرا تنها دو راه پیش روی دارند، یا از مسیحیت اعلام انزجار كرده و به دین یهود درآیند و یا در آتش سوزان و پرلهیب بسوزند. اسرا، اما كه از پیروان پاكباخته مسیح (ع) هستند، دست از ایمان خویش برنمی دارند و بعد... به فرمان پادشاه یهودی، تمامی آنان را زنده زنده به درون آتش انداخته و می سوزانند... كودكان نیز، به جرم آن كه پدران و مادران آنها مسیحی مومن و خداپرست بوده اند، از زنده سوختن در آتش خشم پادشاه و خاخام های یهود در امان نمی مانند...
ماجرای این واقعه هولناك در سوره مباركه بروج اینگونه آمده است:
«والسماء ذات البروج... سوگند به آسمان كه دارنده برج هاست و سوگند به روز موعود و سوگند به گواهی دهنده و آنچه به آن گواهی دهند، كه «اصحاب اخدود» به هلاكت رسیدند. ]آنان كه[ آتشی از هیزم ها افروخته و درحالی كه بر كناره آتش نشسته بودند، بر آنچه بر سر مومنان می آوردند، نظاره می كردند، (اصحاب اخدود) تنها به این علت از مومنان انتقام گرفتند كه آنان به خدای عزیز و حمید ایمان آورده بودند...»
«اخدود» به معنی شكاف زمین و گودال است و...
این واقعه هولناك و جنایت شرم آور یهودیان سنگدل، اولین سند مكتوب از زنده سوزی دسته جمعی انسان هاست.
2- واژه «هولوكاست » (HOLOCAUST) كه ریشه یونانی دارد، امروزه به معنای قتل عام از طریق سوزاندن دسته جمعی انسان ها در آتش، به كار می رود و برخی از زبان شناسان این واژه را برگرفته از همان جنایت یهودیان در یمن باستان می دانند كه به تدریج و در گذر ایام مفهوم عام تری یافته و به سوزاندن زنده زنده انسان ها اطلاق شده است.
از نیمه دوم قرن 19 میلادی و چند سال بعد از پایان جنگ جهانی دوم، واژه «هولوكاست» در فرهنگ سیاسی، مفهوم و معنای ویژه ای یافته و تقریباً به یك اسم خاص بدل شده است. از آن هنگام به بعد، ماجرای كشتار 6 میلیون یهودی در جریان جنگ جهانی دوم از سوی نازی ها كه یك داستان ساختگی است را «هولوكاست» می نامند.
در اوایل دهه 80 قرن نوزدهم، تعدادی از اعضای آژانس بین المللی صهیونیست ها، از جمله، «پی یر ویدال ناكه»، «سرژ ولز»، «فرانسوا براریدا» تحت سرپرستی «رنه ساموئل سپرات» خاخام معروف فرانسه، با استناد به داستان ساختگی كشتار 6 میلیون یهودی در جنگ جهانی دوم و به عنوان پیشگیری از فراموش شدن مظلومیت این قوم! پیش نویس قانونی را تهیه كرده و در ژوئیه سال 1990 میلادی در فرانسه به تصویب رساندند كه براساس آن «هرگونه تردید در باره «هولوكاست»، اعم از تردید درباره كشتار -مورد ادعای- یهودیان در جنگ جهانی دوم، وجود اتاق های گاز و حتی كمترین تردید در رقم 6 میلیونی یهودیان كشته شده، جرم تلقی می شود! و هركس در فرانسه از این قانون تخلف كرده و در سه موضوع یاد شده تردید كند به یك ماه تا یكسال زندان و پرداخت 2هزار تا 300هزار فرانك جریمه محكوم می شود.»
بعدها با فشار آمریكا، انگلیس، فرانسه و آژانس صهیونیستی، این قانون در سایر كشورهای اروپایی نیز به تصویب رسید. به طوری كه امروزه هرگونه تردید درباره هولوكاست مورد ادعا و ابعاد و اجزاء آن در اروپا جرم تلقی می شود!
3- اخیرا آقای احمدی نژاد رئیس جمهور محترم طی مصاحبه ای، ماجرای كشتار 6 میلیون یهودی به دست نازی ها و در جریان جنگ جهانی دوم را یك داستان جعلی نامیده و اظهار داشته است كه اگر دولت های غربی این داستان ساختگی را قبول دارند و درپی دلجویی از یهودیان هستند می توانند برای جبران این قتل عام، بخشی از خاك كشورهای خود، مخصوصا یك یا چند ایالت از دو كشور آلمان و اتریش را برای تشكیل دولت یهود در اختیار آنها بگذارند و پرسیده است كه چرا باید هزینه جنایات غربی ها علیه یهودیان را مردم مسلمان و مظلوم فلسطین بپردازند؟
اظهارات آقای احمدی نژاد بلافاصله با واكنش شدید آمریكا، رژیم صهیونیستی، كشورهای اروپایی و حتی دبیركل سازمان ملل متحد روبرو شد و دولت های آلمان و اتریش، سفرای كشورمان را احضار كردند و سازمان ملل قرار است در اعتراض به اظهارات احمدی نژاد بیانیه ای صادر كند و این واكنش ها همچنان ادامه دارد...
متاسفانه برخی از افراد و گروه ها در داخل كشور نیز سخنان رئیس جمهور را نسنجیده دانسته و اینگونه اظهارات را باعث افزایش خصومت غرب با ایران اسلامی ارزیابی كردند!
4- واكنش خصمانه دشمنان بیرونی و عكس العمل برخی از غفلت زدگان داخلی نسبت به اظهارات آقای احمدی نژاد، درحالی است كه اولا؛ اظهارنظر ایشان درباره جعلی بودن ماجرای قتل عام 6 میلیون یهودی در جریان جنگ جهانی دوم، ریشه در اسناد قطعی و غیرقابل تردید تاریخی دارد و ثانیا؛ پیشنهاد او برای واگذاری بخشی از خاك كشورهای غربی به صهیونیست ها، نتیجه منطقی دروغ بزرگ آنان درباره هولوكاست- قتل عام و سوزاندن 6 میلیون یهودی- است و چنانچه این دروغ را باور ندارند، نباید با تكیه بر آن اشغال سرزمین فلسطین را موجه جلوه دهند و اگر این دروغ بزرگ را قبول كرده اند، باید تاوان جنایتی را كه علیه 6 میلیون یهودی مرتكب شده اند، خود بپردازند.
5- در سال های سیاه قرون وسطی در اروپا دادگاه های انگیزاسیون- تفتیش عقاید- «گالیله» دانشمند بزرگ و فرهیخته را تنها به این گناه! مستحق اعدام دانستند كه با تحقیقات علمی خود نشان داده بود برخلاف نظریه هیئت بطلمیوسی، زمین مركز عالم و ثابت نیست، بلكه به دور خود و خورشید می چرخد! گالیله در اثبات نظریه خود دلایل علمی و غیرقابل انكاری ارائه می كرد و استدلال! قضات دادگاه قرون وسطی این بود كه، كلیسا، زمین را ثابت می داند و نتیجه هیچ تحقیق علمی نباید این نظریه پذیرفته شده را نفی كند و در غیر این صورت، كسی كه آن را نفی كند مستحق اعدام است!... و سرانجام گالیله برخلاف نتیجه تحقیقات علمی و قطعی خود، مجبور به توبه شد!... اگرچه به قول جری آدامز، آهسته خطاب به زمین گفت، «من توبه كردم! ولی تو به چرخش خود، ادامه بده»!
بعد از رنسانس و تاكنون، اروپائیان و مخصوصاً فرانسوی ها از سال های سیاه قرون وسطی به تلخی یاد می كنند و دادگاه های انگیزاسیون و از جمله اجبار گالیله به توبه كردن را باعث شرمساری و ننگ تاریخ می دانند و این در حالی است كه هم اكنون اروپا، آمریكا و... درباره «هولوكاست» دقیقاً و بدون كم و كاست از همان قوانین شرم آور و خالی از كمترین نشانه عقل و شعور پیروی می كنند و این، فقط یك نمونه از مفهوم آزادی اندیشه و مظهر دموكراسی در غرب است! چرا...؟!... بخوانید؛
6- تاكنون ده ها مورخ برجسته اروپایی و صدها استاد بلندآوازه و متخصص شناخته شده بررسی اسناد تاریخی، با ارائه اسنادی كه هیچ صاحب نظری نمی تواند در صحت آنها كمترین تردیدی روا دارد، به روشی كاملا علمی اثبات كرده اند كه ماجرای قتل عام 6 میلیون یهودی، كوره های آدم سوزی، اتاق های گاز و همه آنچه صهیونیست ها در این باره ادعا می كنند، دروغ محض و یك داستان ساختگی با اهداف نه فقط سیاسی محض، بلكه جنایتكارانه است و شاید تعجب كنید- البته از دموكراسی با قرائت غربی تعجبی ندارد- كه از این دانشمندان و محققان تمامی آنهایی كه اروپایی بوده اند، بدون استثناء- تاكید می شود، بدون استثناء- به دادگاه جلب شده و تنها به دلیل آن كه تحقیقات علمی آنان با آنچه دولت های اروپایی درباره هولوكاست پذیرفته و تصویب كرده اند، تفاوت داشته، محاكمه و به زندان و جرایم نقدی محكوم شده اند! و دولت های غربی به این سؤال پاسخ نمی دهند كه چگونه می توان از یك سو ادعای آزادی عقیده و اندیشه را داشت و در همان حال، اگر تحقیقات علمی و مستند دانشمندان با ادعای بی اساس و افسانه سرایی صهیونیست ها تفاوت داشته باشد، این دانشمندان و محققان مستحق محاكمه، زندان و جریمه هستند؟!...
7- تعداد دانشمندان و محققان برجسته ای كه نتیجه تحقیقات علمی و مستند آنها حكایت از جعلی بودن هولوكاست می كند و تنها به این علت، محاكمه، محكوم و از جامعه علمی كشورهای اروپایی طرد شده اند، بیشتر از آن است كه حتی فهرست آنان قابل اشاره در این نوشته محدود باشد و فقط به عنوان نمونه و به مصداق اندكی از بسیارها می توان به پروفسور روژه گارودی، پروفسور روبر فوریسون، پروفسور كریستوفرسون- صاحب كتاب معروف «دروغ آشویتس»... و نویسندگان صدها رساله علمی دیگر كه جعلی بودن داستان قتل عام یهودیان در آلمان نازی را اثبات كرده اند، اشاره داشت... و این كه تمامی این دانشمندان و محققان، از سوی دولت های اروپایی به دادگاه احضار و محاكمه و محكوم شده اند.
8- در این میان، ماجرای پروفسور روبر فوریسون و پروفسور روژه گارودی- هر دو از فرانسه- جدیدتر و عبرت انگیزتر است.
پروفسور روبر فوریسون، استاد دانشگاه معروف «لیون» فرانسه و كارشناس عالی رتبه بررسی و ارزیابی اسناد و مدارك تاریخی، با شهرتی جهانی است. او تحقیقات علمی و مستند خود را در كتابی با عنوان «اتاق های گاز، واقعیت یا افسانه؟» جمع آوری كرده كه توسط آقای سید ابوالفرید ضیاءالدینی به فارسی نیز ترجمه شده است.
او هزاران سند را در این زمینه بررسی كرده است و طی سال ها تحقیق، از تمامی مراكز مورد ادعای صهیونیست ها، نظیر اتاق های گاز، موزه ساختگی كوره های آدم سوزی، داخائو در مونیخ آلمان و... بازدید كرده و با صدها شاهد به گفت وگوی دقیق و علمی پرداخته و در نهایت بدون كمترین تحلیل و تنها به زبان اسناد، نشان داده است كه ماجرای كشتار یهودیان در آلمان نازی یك دروغ بزرگ تاریخی و فریب شرم آور افكار عمومی است. چیزی كه از صهیونیست های وحشی به هیچوجه دور از انتظار نیست.
به عنوان مثال، فوریسون به عكس های ساختگی از اتاق های گاز مورد ادعای صهیونیست ها اشاره كرده و ضمن رد این ادعا با استناد به مدارك غیرقابل انكار، با تعجب می پرسد، اگر این عكس ها واقعی است، چگونه سربازان آلمانی- مورد ادعا- بدون ماسك و بی آن كه كمترین پوششی بر دهان، بینی و چشم خود داشته باشند در اتاق های مالامال از گازهای كشنده ایستاده و بر جان كندن یهودیان محكوم نظارت می كنند؟! و یا، درباره یكی دیگر از عكس های مورد ادعای صهیونیست ها كه جمعی از یهودیان را در محاصره چند تانك نشان می دهد، با ارائه اسناد و شواهدی خواندنی و غیرقابل تردید، نشان می دهد كه تانك ها در این عكس، انگلیسی هستند نه آلمانی و...
9- دهها سال است كه دولت های اروپایی و آمریكا، با استناد به این داستان جعلی، تشكیل دولت غیرقانونی و به قول امام راحلمان (ره) «غده سرطانی» اسرائیل را قانونی جلوه داده و اشغال فلسطین را هزینه ای می دانند كه باید برای جبران جنایات آلمان نازی علیه یهودیان، به آنها داده شود!!... و حال آن كه؛
اولا؛ قتل عام یهودیان در جریان جنگ دوم جهانی یك داستان ساختگی و خالی از واقعیت است. بنابراین چگونه می توان از این داستان جعلی به عنوان سند مشروعیت، دولت وحشی صهیونیست ها استفاده كرد؟!
ثانیا؛ اگر آمریكا و اروپا و صهیونیست ها اصرار دارند كه این داستان را واقعی بدانند، چرا به جای جنایتكاران اصلی، یعنی، نازی ها- آلمان و اتریش كنونی - باید تاوان این جنایت جنگی را مردم مسلمان و مظلوم فلسطین بپردازند؟! و چرا چند ایالت از آلمان و اتریش را برای دلجویی از یهودیان به آنها واگذار نمی كنند؟! براساس كدام دلیل عقلی و تفسیر منطقی و قانونی بایستی تاوان جنایت اروپایی ها را مردم مسلمان فلسطین در قاره آسیا بپردازند؟!
... بیش از یك ساعت است كه مشغول نوشتنم، آن هم بعد از یك روز پركار...و دیگر خسته شدم.اما، داستان هنوز باقی است... امید است، اندكی از گفتنی ها، نوشته شده باشد.
حسین شریعتمداری
با سلام. تا مدتی درباره ی هولوکاست میخواهیم گستی بزنیم
واژه هولوکاست (به عبری: השואה, شوآ) اصطلاحی مذهبی و به معنای قربانی کردن یک حیوان نر طبق سنت یهودی است. اصل این واژه در یونانی ὁλόκαυστον بودهاست که واژهای است مرکب: ὅλος یعنی به تمامی، یکسر و καυστός یعنی سوزاندن.
علاوه بر یهودیان اروپایی (اشکنازی) که قربانیان اصلی هولوکاست بودند، گروههای دیگری از جمله اسلاوها، کولیها، معلولین، کمونیستها، سوسیالیستها و همجنسگرایان لایق زندگی تشخیص داده نمیشدند و اغلب مورد شکنجه و کشتار قرار میگرفتند. یکی از معمولترین روشها استفاده از اتاق گاز و در بعضی موارد تیرباران جمعی بودهاست سپس اجساد قربانیان سوزانده میشدند و خاکستر آنها دفن یا پراکنده میشد. انکارکنندگان هولوکاست وقوع این موارد را رد میکنند.
در اول نوامبر سال ۲۰۰۵، مجمع عمومی سازمان ملل متحد با صدور قعطنامهای که به پیشنهاد آمریکا و با رای موافق ۱۰۴ کشور تصویب شد، انکار هولوکاست را قابل پذیرش ندانست و بیست و هفتم ژانویه را برای یادبود قربانیان آن فاجعه، روز جهانی قربانیان هالوکاست نامگذاری کرد. ایران تنها کشوری بود که با این قطعنامه مخالفت کرد و بررسی مساله هولوکاست در مجمع عمومی سازمان ملل را اقدامی در راستای اهداف واشنگتن و متحدانش عنوان کرد.[
زیر سؤال بردن هولوکاست، در برخی کشورها مانند آلمان، فرانسه و اتریش، جرم محسوب میشود. دلیل تصویب چنین قوانینی، انکار واقعیتهای تاریخی و جلوگیری از یهودستیزی و سواستفاده طرفداران حزب نازی و نژادپرستان اعلام شدهاست.[این دلیل را چه کسی اعلام کرده است؟]

من محمد حسینی بهشتی كه گاه به اشتباه محمد حسین بهشتی مینویسند. نام اولم محمد و نام خانوادگی تركیبی است از حسینی بهشتی. در دوم آبان 1307 در شهر اصفهان در محله لومبان متولد شدم، منطقه زندگی ما یك منطقه قدیمی است، از مناطق بسیار قدیمی شهر است. خانواده من یك خانواده روحانی است.
پدرم روحانی بود. تحصیلاتم را در یك مكتبخانه در سن چهار سالگی آغاز كردم. خیلی سریع خواندن و نوشتن و خواندن قرآن را یاد گرفتم و در جمع خانواده به عنوان یك نوجوان تیزهوش شناخته شدم. تا اینكه قرار شد به دبستان بروم. دبستان دولتی ثروت، در آن موقع كه بعدها به نام 15 بهمن نامیده شد. وقتی آنجا رفتم از من امتحان ورودی كردند و گفتند كه باید به كلاس ششم برود ولی از نظر سن نمیتواند بنابراین در كلاس چهارم پذیرفته شدم و تحصیلات دبستانی را همان جا به پایان رساندم.
از آنجا به دبیرستان سعدی رفتم. سال اول و دوم را در دبیرستان گذراندم و اوایل سال دوم بود كه حوادث شهریور 20 پیش آمد، با حوادث شهریور 20 علاقه و شوری در نوجوانها برای یادگیری معارف اسلامی به وجود آمد. در سال 1321 تحصیلات دبیرستانی را رها كردم به مدرسه صدر اصفهان رفتم برای ادامه تحصیل، چون در این فاصله یك مقدار خوانده بودم. از سال 1321 تا 1325 در اصفهان تحصیلات ادبیات عرب، منطق، كلام و سطوح فقه و اصول را با سرعت خواندم كه این سرعت و پیشرفت موجب شده بود كه حوزه آنجا با لطف فراوان با من برخورد كند.
در سال 1324 از پدر و مادرم خواستم كه اجازه بدهند در یك حجرهای كه در مدرسه داشتم، شبها هم در آنجا بمانم و به تمام معنا طلبه شبانهروزی باشم. این را بگویم كه در دبیرستان در سال اول و دوم زبان خارجی ما فرانسه بود و در آن دو سال فرانسه خوانده بودم ولی در محیط اجتماعی آن روز آموزش زبان انگلیسی بیشتر بود و در سال آخر كه در اصفهان بودم تصمیم گرفتم یك دوره زبان انگلیسی یاد بگیرم. یك دوره كامل «دریدر» خواندم و با انگلیسی آشنا شدم.
در سال 1325 به قم آمدم. حدود شش ماده در قم بقیه سطح، مكاسب و كفایه را تكمیل كردم و از اول 1326 درس خارج را شروع كردیم. درس خارج فقه و اصول نزد استاد عزیزمان مرحوم آیتالله محقق داماد میرفتم و همچنین درس استاد و مربی بزرگوارم و رهبرمان امام خمینی و بعد درس مرحوم آیتالله بروجردی، تعدادی درس مرحوم آیتالله سید محمد تقی خوانساری و تعداد خیلی كمی هم درس مرحوم آیتالله حجت كوهكمری.
به قم كه آمدم به مدرسه حجتیه رفتم. مدرسهای بود كه مرحوم آیتالله حجت تازه بنیانگذاری كرده بودند.
در آن سالهایی بود كه استادمان آیتالله طباطبایی از تبریز به قم آمده بودند. در سال 1327 به فكر افتادم كه تحصیلات جدید را هم ادامه بدهم. بنابراین با گرفتن دیپلم ادبی به صورت متفرقه و آمدن به «دانشكده معقول و منقول» آن موقع كه حالا «الهیات و معارف اسلامی» نام دارد.
دوره لیسانس را آنجا گذراندم در فاصله 27 تا 30 ، و سال سوم را به تهران آمدم و سال آخر دانشكده را برای اینكه بیشتر از درسهای جدید استفاده كنم و هم زبان انگلیسی را اینجا كاملتر كنم و با یك استاد خارجی كه مسلطتر باشد یك مقداری پیش ببرم. در سال 1329 ، 1330 در تهران بودم و برای تأمین هزینهام تدریس میكردم و خودكفا بودم. سال 1330 لیسانس شدم و برای ادامه تحصیل به قم برگشتم و ضمناً برای تدریس در دبیرستانها، به عنوان دبیر زبان انگلیسی در دبیرستان حكیم نظامی قم مشغول تدریس شدم.
در سال 1329 و 1330 كه تهران بودم، مقارن بود با اوج مبارزات سیاسی و اجتماعی نهضت ملی نفت به رهبری مرحوم آیتالله كاشانی و مرحوم دكتر مصدق و به صورت یك جوان معمم مشتاق در تظاهرات و اجتماعات و میتینگها شركت میكردم. در سال 1331 در جریان 30 تیر آن موقع تابستان به اصفهان رفته بودم و در اعتصابات 26 تا 30 تیر فعالیت داشتم و شاید اولین یا دومین سخنرانی اعتصاب كه در ساختمان تلگرافخانه بود را به عهده من گذاشتند.
به هر حال بعد از كودتای 28 مرداد در یك جمعبندی به این نتیجه رسیدم كه در آن نهضت ما كادرهای ساخته شده كم داشتیم، بنابراین تصمیم گرفتیم كه یك حركت فرهنگی ایجاد كنیم و در زیر پوشش آن كادر بسازیم. دبیرستانی به نام دین و دانش در قم تأسیس كردیم و با همكاری دوستان، كه مسؤولیت ادارهاش مستقیماً به عهده من بود تا سال 1342 كه در قم بودم و همچنان مسؤولیت اداره آن را به عهده داشتم؛ و در ضمن در حوزه هم تدریس میكردم و یك حركت فرهنگی نو هم در حوزه به وجود آوردیم و رابطهای هم با جوانهای دانشگاهی برقرار كردیم پیوند میان دانشجو و طلبه و روحانی را پیوندی مبارك یافتیم.
در سالهای 1335 تا 1338 دوره دكتری فلسفه و معقول را در دانشكده الهیات گذراندم، در حالی كه در قم بودم و برای درسها و كارها به تهران میآمدم.
در سال 1339 ما سخت به فكر سامان دادن به حوزه علمیه قم افتادیم. مدرسین حوزه جلسات متعددی داشتند برای برنامهریزی نظم حوزه و سازماندهی به حوزه، در دو تا از این جلسات بنده هم شركت داشتم، كار ما در یكی از این جلسات به ثمر رسید و دراین جلسه آقای ربانی شیرازی و مرحوم آقای شهید سعیدی و خیلی دیگر از برادران شركت داشتند، آقای مشكینی و خیلیهای دیگر.
ما در یك برنامهای در طول یك مدتی توانستیم یك طرح و برنامه تحصیلات علوم اسلامی در حوزه تهیه كنیم. در هفده سال این پایهای شد برای تشكیل مدارس نمونهای كه نمونه معروفترش مدرسه حقانیه یا مدرسه منتظریه به نام مهدی منتظر سلامالله علیه است. در همان سالها ما در قم به مناسبت تقویت پیوند دانشآموز و فرهنگی و دانشجو و طلبه به ایجاد كانون دانشآموزان قم دست زدیم و مسؤولیت مستقیم این كار را، برادر و همكار و دوست عزیزم مرحوم شهید دكتر مفتح به دست گرفتند. سال 42 به تهران آمدم و در ادامه كارها با گروههای مبارز از نزدیك رابطه برقرار كردیم.
از كارهایی را كه فراموش كردم اگر اشتباه نكرده باشم 41 یا اوایل 42 در یك جشن مبعث كه دانشجویان دانشگاه تهران در امیرآباد در سالن غذاخوری برگزار كرده بودند، دعوت كردند كه من درآن روز مبعث سخنرانی كنم. در این سخنرانی موضوعی را من مطرح كردم به عنوان «مبارزه با تحریف یكی از هدفهای بعثت است» و در این سخنرانی طرح یك كار تحقیقاتی اسلامی را ارائه كردم كه آن سخنرانی بعدها در مكتب تشیع چاپ شد.
مسلمانهای هامبورگ به مناسبت مسجد هامبورگ كه بنیانگذارش روحانیت بود كه به دست مرحوم آیتآلله بروجردی گذارده شده بود فشار آورده بودند به مراجع كه چون مرحوم محققی آمده بودند به ایران باید یك نفر روحانی به آنجا برود. این فشارها متوجه آیتالله میلانی و آیتالله خوانساری شده بود، آیتالله حائری و آیتالله میلانی به بنده اصرار كردندكه باید بروید به آنجا، از طرفی دیگر چون شاخه نظامی هیأتهای مؤتلفه تصویب كرده بودند كه منصور را اعدام كنند و بعد از اعدام انقلابی منصور پرونده دنبال شد و اسم بنده هم در آن پرونده بود.
دوستان فكر میكردند كه به یك صورتی من را از ایران خارج كنند و در خارج مشغول فعالیتهایی باشم. البته خود من ترجیح میدادم كه در ایران بمانم. مشكل من گذرنامه بود كه به من نمیدادند ولی دوستان گفتند از طریق آیتالله خوانساری میشود گذرنامه را گرفت و در آن موقع این گونه كارها از طریق ایشان حل میشد و آیتالله خوانساری اقدام كردند و گذرنامه را گرفتند به این طریق مشكل گذرنامه حل شد و در رابطه با این آقایان بخصوص آیتالله میلانی به هامبورگ رفتم. تصمیم این بود كه مدت كوتاهی آنجا بمانم و كار آنجا كه سامان گرفت برگردم ولی در آنجا احساس كردم كه دانشجویان سخت محتاج هستند به یك نوع تشكیلات اسلامی، هسته اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان گروه فارسی زبان آنجا را به وجود آوردیم و مركز اسلامی هامبورگ سامان گرفت.
بیش از 5 سال آنجا بودم كه در طی این 5 سال سفری به حج مشرف شدم، سفری به سوریه، لبنان و آمدم به تركیه برای بازدید از فعالیتهای اسلامی آنجا و تجدید عهد با دوستان و مخصوصاً برادر عزیزمان آقای صدر (امام موسی صدر) و امیدوارم هر كجا كه هست مورد رحمت خداوند باشد و انشاءالله به آغوش جامعهمان بازگردد و سفری هم به عراق آمدم و به خدمت امام رفتم در سال 48 ، به هر حال كارهای آنجا سر و سامان گرفت و در سال 1349 به ایران برای یك مسافرت آمدم.
اما مطمئن بودم كه با این آمدن امكان بازگشتم كم است. در اینجا مدتی كارهای آزاد داشتم كه باز مجدداً قرار شد كار برنامهریزی و تهیه كتابها را دنبال كنیم بعد مسأله تشكیل روحانیت مبارز و همكاری با مبارزات، بخشی از وقت ما را گرفت. تا اینكه در سال 1355 هستههایی برای كارهای تشكیلاتی به وجود آوردیم و در سال 1356 – 1357 روحانیت مبارز شكل گرفت و همان سالها درصدد ایجاد تشكیلات گسترده مخفی یا نیمه مخفی و نیمه علنی به عنوان یك حزب و یك تشكیلات سیاسی بودیم.
در سال 56 كه مسایل مبارزاتی اوج گرفت، همه نیروها را متمركز كردیم و بحمدالله با شركت فعال همه برادران روحانی در راهپیماییها و مبارزات انقلاب به پیروزی رسید.
منبع : HTTP://WWW.SHAHEDMAG.COM
زمانیکه میبیند که در خیابان جوانی را به زور با خود میبرند به یاد سربازان اسرائیلی میافتد و میگوید که اینها حتی از اسرائیلی ها هم بدتر اند.ولی از آنطرف وقتی میبیند که تعدادی از انسانهای معترض به وضع موجود شیشه های اتوبوس ها را میشکنند و یا مغازه ها را آتش میزنند،اینجاست که واقعا برایش تشخیص حق از باطل دشوار است.البته برای او به عنوان یک انسان عادی که حداقل سالها از وطن دور بوده دشوار است،اما برای یک ایرانی که سالها در ایران زندگی کرده و از نزدیک شاهد مسائل سیاسی بوده است چطور؟
من در این ایام افراد زیادی را دیدم که میگویند جواب گوی این خون های ریخته شده را کسی نباید بدهد غیر از رهبر یا رئیس جمهور جامعه!چون که اینان هستند که مردم را در خیابان ها میکشند و خون ها را بر روی زمین میریزند.و بعد با حالتی عصبی تر میگوید که آن خانواده چه گناهی کرده است که باید فرزند دست گلش را در خیابانها کشته شده ببیند؟شما ها که از این افراد دفاع میکنید متوجه نیستید زیرا کشته یا مجروح ندادیدف-با گریه-منکه پسر دست گلم در خیابانها باتوم خورده است را چه بگویم ،از فرزندم که دیگر نمیتوان بگذرم.!!!
و یا یک پیرمرد و یا پیرزنیکه این وضع را مشاهده میکند به یاد زمان انقلاب میافت و میگوید که لابد در حال انقلاب شدن است؟و یا خوشحال و یا ناراحت میشود.اما چیزی که در ایام عصبانیت ها و خشونت ها گمشده میماند منطق صحیح برای درک حقیقت است که چه کسی مسول است؟
در شماره ی قبل خیلی تند و بی پروا با واژگان دست و پا شکسته به این بررسی پرداختم که مورد اعتراض به علت عدم نگارش صحیح قرار گرفتم ،اما سعم بر این است که اینبار به تحلیلی درست در این رابطه بپردازم.

متهم ردیف اول:مهندس سید میر حسین موسوی،فائزه ی هاشمی رفسنجانی و تمامی تئوریسین ها و نظریه پردازان اصلاح طلب.
اینکه چرا این افراد را به این اتهام دچار کردیم جای بحث بسیاردارد.
مضوع از آنجا ریشه میگیرد که بعد از بررسی های بسیار و جلسات متعدد که در میان دوستان اصلاح طلب برگزار شده است باید گفت که آنچه درمیان ظرف نتیجه گیری میماند این میباشد که این آقایان به این نتیجه ی قطعی رسیدند که رأی آوردن برای هم آقای خاتمی غیر ممکن است و هم برای آقای میر حسین موسوی ولی از طرفی باید سیاست گذار بود و نباید صحنه را خالی کرد،چرا که این جیزی که باقی میماند این میشود که در تمام صحفه های روزنامه های ایران نوشته میشود که اصلاح طلبان کم آوردند ولی باید سیاست گذار بود.
اما برای این کار بی مقدمه هم نمیشود وارد شد و برای هر کاری باید حساب کتاب کرد،و اگر نه همان روز اول یکباره با رمز{...}وارد میدان فلسطین شده و رهبر را سرنگون کرده!
در ادامه ی مطلب باقی را بخوانیدو ما را از نظریات خوب خود محروم نکنید

امروز اگر میبینیم که در میان خیابان های شهر اغتشاش بر قرار است چه علت قانع کننده ای میتواند داشته باشد؟ آیا علت این جریانات چیزی به نام تقلبات است؟
البته بسیاری هستند که میگویند که در این انتخابات تقلباتی صورت گرفته وبسیاری هستند که برای این مسئله ی کاملا اشتباه به خیابان ها میروند و به شکل آرام و یا در اخیر همراه با اغتشاشات تظاهرات میکنند،ولی آیا دشمنان این نظام و انقلاب برای تقلابات که خودشان این پرچم شوم را علم کردند به خیابان ها مآیند؟
خیر.اینان هدفی جز براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران ندارند.اینان دشمنان دیرین انقلاب اند که برای براندازی آن خون دلها خورده اند.ولی زهی خیال باطل که این انقلاب با خون پربرکت شهدای انقلاب اسلامی و هشت سال دفاع مقدس به پای این درخت انقلاب ریخته شده و مایه ی برکت و رشد و شکوفایی آن است.
در ادامه ی این گزارش که به شکل پیاپی ثبت میشود به توضیح مفصل و معرفی عاملان اصلی اغتشاشات بدون هیچ گونه ابهام میپردازیم.
یا علیجمعیت خس و خاشاک.
برای همین علاوه بر معذرت خواهی مجدد از ایشان دوستان میر حسینی را به دقت بیشتری دعوت میکنم.
بنده معذرت میخواهم که آقای رئیس جمهور در میدان ولیعصر به طرفداران آقای میر حسین موسوی لقب بسیار زشت خس و خاشاک را دادند.بنده معذرت میخواهم که ایشان گاهی زیادی دیوانه میشوند و به دیگران توهین میکنند.
بنده خودم به آقای احمدی نژاد رأی دادم و الان هم از اینکه به ایشان رأی دادم ناراحت نیستم،ولی نمیشود از روی تعصب به ایشان همه چی را زیر پا نهاد و گفت که هر چی که ایشان میگویند درست است.این با عقل سلیم جور در نمیاید که چون به وی رأی دادم هر چرطی گفت قبول کنم که درست است.
بنده معذرت میخواهم که تعدادی از وحشیان انصار حزب شیطان به کوی دانشگاه حمله کردند و با ذکر یا زهرا(س) و بعد با فحش های رکیک به نوامیس دانشجویان، کتکشان زدند،آنها را از بالا به پایین پرت کردند و...
بنده معذرت میخواهم که تعدادی از نیرو های احمق ناجا که آنروزی که باید در صحنه باشند نیستند و آنروزی که باید در صحنه نباشند هستند میایند و عملیات احمقانه ی حمله به نوامیس مردم را انجام میدهند.
بنده از رهبر عزیز انقلاب اسلامی معذرت میخواهم که چنین انسانی که خود ایشان هم از روی ناچاری ایشان را قبول دارند والا ایشان برای آقا هم استخوان در گلو هستند به نظام ضربه میزنند....
آقای احمدی نژاد من به شما علاقه مندم خداییش، ولی تو رو خدا کمی در حرفهایت دقت کن.
یک وقت نشود که فکر کنی به خاطر حرفهای تند بالا یعنی من با تو دشمنم ها!نه به خدا ،من در آرشیو های گذشته ام از شما به نیکی یاد کردم چون حق بوده هنوز هم میکنم ولی بگم؟... بگم؟... بگم؟... که تو خودت هم خیلی وقت ها حرف های آقا را قبول نکردی و هر کاری دوست داشتی کردی .
بالاخره رئیس جمهور همه ی مردمی نه فقط ما 24 میلیون نفر که به دیگران گفتی خس و خاشاک.ولی در عین حال من از تمام کسانی که از طرف آشوب گران چپی و راستی مورد ضرب و شتم قرار گرفتند معذرت میخواهم و امیدوارم که دیگر رئیس جمهور محترممان کار های خرکی اینچنینی نکند هر چند که واقعا دوستش دارم...
دیوونه است دیگه شما به بزرگواری خودتون ببخشید!!!
گزارش های رسمی ستاد انتخابات کشور از اتمام تعرفه های اخذ رای در بسیاری از شعب رأیگیری در شهرستان
های مختلف آنهم در ساعات اولیه رأی گیری حکایت می کند.
به گزارش رجانیوز، در اکثر شعب اخذ رأی ازدحام جمعیت به حدی است که فرآیند اخذ رأی نزدیک به 2 ساعت به طول می انجامد.
رهبر معظم انقلاب نیز در بیاناتی که هنگام رأیگیری در حسینیه امام خمینی(ره) بیان فرمودند، مردم را به حضور اول وقت برای انداختن آراء در صندوق ها فراخواندند.
در حالی که گزارش ها از مشارکت بیش از 70 درصدی در انتخابات دهم حکایت می کند، اکثر خبرگزاری های خارجی نیز پیش بینی کردند احمدی نژاد پیروز قطعی این انتخابات است. خبرگزاری های خارجی با انعکاس هجوم مردم ایران به صندوق های اخذ رأی در مورد پیروز انتخابات به گمانه زنی انتخاباتی نیز پرداختند.
خبرگزاري روسي "ريا نووستي " در گزارشي درباره انتخابات ايران نوشت با توجه به اينكه براي اولين بار در تاريخ انتخابات ايران راي دهندگان توانستند كانديداها را در يك مناظره مستقيم تلويزيوني ارزيابي كنند و همچنين اوج هيجان هواداران در طرفداري از نامزدهاي مورد علاقه خود، انتظار ميرود كه انتخاباتي منحصر بفرد در ايران انجام شود.
همچنين رسانههاي برزيلي ضمن انعكاس گسترده رقابتهاي انتخاب رئيس جمهور جديد ايران، بر اين نكته تاكيد كردند كه تمامي كانديداها در مورد ادامه فعاليتهاي هستهاي ايران اتفاق نظر دارند.
روزنامههاي پرتيراژي مانند فوليا، گلوبو، برزيليا كوهيو و ژورنال دو برزيل در اين ميان پيشتاز بودند.
به نوشته فوليا، تمامي كانديداها بر ادامه فعاليت هاي هسته اي كشورشان (ايران) تاكيد دارند اما در عين حال هر كدام برنامه ويژهاي براي جلب آراي جوانان كه بخش عمدهاي از جمعيت كشور را در بر مي گيرد كارزاري به راه انداخته اند.
روزنامه گلوبو كه خبرنگار خود را به ايران اعزام كرده، مينويسد: رقابت اصلي ميان محمود احمدي نژاد و ميرحسین موسوي است، احمدي نژاد سعي دارد دومين دوره رياست جمهوري خود را تثبيت كند و در مقابل رقيب اصلي وي موسوي با استفاده از شبكه ارتباطي اينترنتي و رسانههاي مختلف در نظر دارد به پيروزي دست يابد.
اين روزنامه در عين حال تاكيد دارد: به نظر مي رسد احمدي نژاد پيشتاز جلب آرا باشد اما بايد در انتظار دقايق آخر بود چرا كه كسي نميتواند به طور دقيق نتيجه را پيش بيني كند.
روزنامه "وال استريت ژورنال" آمريكا نيز در گزارشي با بررسي انتخابات رياست جمهوري در ايران نوشت: احمدي نژاد به احتمال بسيار مجددا رئيسجمهور ايران ميشود.
اين روزنامه در گزارش خود در خصوص انتخابات رياست جمهوري ايران اضافه كرد كه رئيس جمهوري كنوني ايران اصليترين كانديداي اين دوره از انتخابات رياست جمهوري در اين كشور است كه به احتمال بسيار براي بار دوم نيز به عنوان رئيس جمهور ايران برگزيده خواهد شد.
همچنين خبرگزاري فرانسه خبر داد كه كاخ سفيد چهارشنبه شب از گمانهزني درباره نتيجه انتخابات رياست جمهوري ايران خودداري كرد.
"رابرت گيبس " ، سخنگوي كاخ سفيد در پاسخ به اين سئوال كه كداميك از برندگان احتمالي در انتخابات روز جمعه براي پيشنهاد گفتوگوي "باراك اوباما " بهتر خواهد بود، گفت: من به كانديداها نخواهم پرداخت.
سخنگوي وزارت خارجه همچنين گفت: ما وراي اين موضوع قصد نداريم درباره شخص خاصي اظهار نظر كنيم. آنچه در جمعه اتفاق ميافتد و هر نتيجهاي كه به همراه داشته باشد، اين مختص مردم ايران است كه تصميم بگيرند.
خبرگزاري آمريكايي "آسوشيتدپرس " نيز در گزارشي نوشت: احمدينژاد در شهرستانهاي ايران طرفداران زيادي دارد.
اين خبرگزاري در عين حال نوشت : رقابت انتخاباتي در ايران به حدي نزديك بوده است كه پيشبيني نتيجه غير
ممكن است و احتمالا انتخابات به دور دوم كشيده خواهد شد.
همچنين روزنامه فرانسوي "فيگارو " در توصيف فضاي انتخاباتي كشور نوشت: قشر محروم جامعه ايران طرفدار احمدينژاد هستند و وي را فردي منتخب و لايق براي ابقا در سمت رياستجمهوري ميدانند و معتقدند سياستهاي وي موجب پيشرفت و ترقي كشورشان در عرصههاي مختلف خواهد شد.
مطبوعات عربي نيز نوشتند بخت احمدينژاد براي پيروزي از ديگر رقبا بيشتر است.

روزنامه القدس العربي چاپ لندن با اشاره به برگزاري دهمين دوره انتخابات رياست جمهوري ايران نوشت كه محمود احمدي نژاد همچنان بخت پيروزي خود در برابر ديگر كانديداها را حفظ كرده است.
روزنامه فرامنطقهاي "الشرق الأوسط " نيز نوشت كه محمود احمدي نژاد رئيس جمهوري كنوني ايران شانس بيشتري براي پيروزي در مقابل ميرحسين موسوي رقيب اصلاح طلب خود برخوردار است.
روزنامه "القبس " چاپ كويت نيز نوشت: رقابتها انتخاباتي در اين دوره داغتر است و ميزان مشاركت مردم نسبت به دورههاي گذشته بيشتر خواهد بود.
همچنين روزنامه آمريكايي "واشنگتن پست " در گزارشي نوشت كه طرفداران احمدينژاد دفاع سازشناپذير وي از برنامه هستهاي را تحسين ميكنند. پ
در گزارش اين روزنامه آمريكايي آمده است كه حاميان احمدينژاد شيوه احمدينژاد درباره مسائل مربوط به هولوكاست و دفاع سازشناپذير وي از برنامه هستهاي ايران را تحسين ميكنند.
به علاوه پروفسور "برنار هوركاد " پژوهشگر ارشد مركز ملي تحقيقات علمي (CNRS) فرانسه و از جمله كارشناسان متخصص در امور ايران در گفتوگو با روزنامه فرانسوي "لوموند " درباره انتخابات رياستجمهوري ايران اعلام كرد: "هيچ چيز نميتواند اساس انتخابات ايران را تغيير دهد."
وي افزود: باراك اوباما دست دوستي به سوي ايران دراز ميكند اما نميتواند اين كار را بطور نامحدود انجام دهد. چنانچه ايران ميخواهد به قدرتي منطقهاي تبديل شود بايد راه توافق و مصالحه را در پيش گيرد.
خبرگزاري فرانسه نيز شانس احمدينژاد براي پيروزي درانتخابات ايران را بيشتر دانست.
اين خبرگزاري در گزارشي از انتخابات رياست جمهوري ايران با بيان اينكه مردم ايران روز جمعه پاي صندوقهاي رأي ميروند نوشت كه احمدينژاد شانسي بيشتر در مقايسه با ديگر نامزدها براي پيروزي دارد.
خبرگزاري آسوشيتدپرس در گزارش ديگري از انتخابات ايران نوشت: حاميان احمدينژاد با پرچم سهرنگ ايران اتحاد را به نمايش گذاشتهاند.
مركز نظر سنجي TFT آمريكايي-اروپايي نيز در گزارشي نوشت نظر سنجيها نشان ميدهد كه بخش عمدهاي از ايرانيان به "محمود احمدينژاد " رئيس جمهور كنوني ايران راي خواهند داد. در اين نظرسنجي 34درصد از ايرانياني كه مورد سوال قرار گرفتند به "محمود احمدينژاد " رئيس جمهور كنوني ايران راي دادند و "مير حسين موسوي " تنها توانست 14 درصد از آراي پرسش شوندگان را به خود اختصاص دهد و 27 درصد نيز اظهار داشتند كه نميدانند به چه كسي راي خواهند داد. ديگر رقباي احمدي نژاد نظير "مهدي كروبي " و "محسن رضايي " به ترتيب تنها 2 درصد و 1 درصد آراي پرسش شوندگان را به خود اختصاص دادند.
همچنين "خلدون الجعافره " تحليلگر اردني در گفتوگو با خبرگزاري فارس، با اظهار شگفتي از ميزان بالاي مشاركت ايرانيان در عرصه انتخابات گفت: احمدي نژاد يك رئيس جمهور موفق است و بي شك او پيروز انتخابات خواهد بود.
اين تحليلگر اردني افزود: احمدي نژاد با شجاعت وصف ناپذير خود و ايستادگي در برابر قدرتهاي غربي و رژيم صهيونيستي، توانست عزت، افتخار و سربلندي را براي ايرانيان به ارمغان آورد.
همان طور كه انتظار مي رفت، متأسفانه تخريب گران و شايعه سازان كه ديگر امروز همه مردم اهداف آنان را به خوبي مي شناسند، در اين ساعات آخر اقدامات خود را تشديد كرده اند. در این خصوص لازم ميدانم نكاتي را متذكر شوم:
1- دولت نهم از نخستين روزهاي فعاليت، عزم خود را براي مبارزه با اشرافيت برخي مسئولين و برخورد با فساد جزم كرده بود. ما در اين 4 سال سعی کردیم تا جايي كه مي توانيم، بدون سر و صدا به مبارزه با اشرافيت و فساد بپردازيم تا هم آرامش كشور و مردم عزيزمان حفظ شود و هم فشار ناشي از مبارزه با زياده خواهان به مردم منتقل نشود.
چه بسيار دست هاي زياده خواهي كه از سفره بيتالمال قطع، و چه بسيار اموالي كه از اسراف و اتلاف آن جلوگیری شد.